بسم الله الرحمن الرحیم

محمد رسول الله

علی ولی الله

مناظره امام علی علیه السلام با معاویه لعنة الله علیه

ابن ابی الحدید گوید: روزی از روزهای صفین که معاویه سخت خویش را در تنگنای جنگ گرفتار دید به عمرو عاص گفت:«من به علی نامه‌ای می‌نویسم باشد که به وسیله این نامه، علی را در کار پیکار به تردید اندازم و خود را از این مخمصه نجات دهم.(1)

عمرو عاص پوزخندی زد و گفت: «ای معاویه! تو کیستی که بتوانی مردی چون علی را بفریبی؟بی جهت خود را اذیت مکن. علی هرگز فریب تو را نخواهد خورد.» معاویه به حرف عمرو عاص گوش نکرد و نامه‌ای برای حضرت نگاشت که خلاصه ‌اش چنین است: «اگر ما می‌دانستیم، این جنگ چه بر سرمان خواهد آورد، هرگز داخلش نمی‌شدیم و اکنون هر دو پشیمان هستیم. تو می‌دانی که لشگر عرب از هر دو سو(هم بواسطه من و هم بواسطه تو) رو به نابودی است.
من و تو، هر دو فرزندان عبدمناف و در نَسَب با هم برابریم. اگر حکومت شام را به من واگذاری، من فرمانت را گردن خواهم نهاد.

هنگامی که حضرت آن نامه را ملاحظه فرمود چنین پاسخ داد:

«اما اینکه فرمانروایی شام را از من می‌خواستی، بدان که چیزی را که من دیروز به تو ندادم البته امروز نیز نخواهم داد. دیگر آنکه گفتی جنگ موجب از بین بردن عرب شد و از لشکریان من و تو جز اندکی باقی نمانده است، بدان که هر صاحب حقی که بدست باطل کشته شود زنده جاودانه و روانه بهشت است و هر باطلی که توسط حق از بین برود، مخلّد در آتش دوزخ است.

دیگر آنکه گفتی ما و تو در سپاهیان و جنگ و نابود شدن برابریم، پس بدان که سخت در اشتباهی. زیرا نه تو در شک و تردیدت پایدارتر از من بر یقین می‌باشی و نه شامیان بر دنیا حریص‌تر از عراقیان در امر آخرت می‌باشند. (من و اهل عراق از روی ایمان و یقین و برای پایداری حق می‌جنگیم، اما تو و اهل شام از روی شک و تردید و برای دنیا می‌جنگید).

دیگر این که گفتی ما هر دو فرزندان عبدمنافیم. آری، لکن حرف اینجاست که نه امیّه مانند هاشم و نه ابوسفیان مانند عبدالمطلب و نه مهاجر(یعنی من) مانند اسیر و آزاد کرده شده (یعنی تو و پدرت ابوسفیان در فتح مکه) می‌باشد.

ای معاویه! کسی که نسبش روشن است مانند کسی که نسبش آلوده و ناپاک است نیست آنکه کمک کار حق است با دنبال کننده باطل یکسان نیست و مؤمن و منافق یکسان نیستند و چه ناخلف فرزندی است، فرزندی که پیروی کند پدری را که در آتش نگون سار است.

حالا از تمام اینها که بگذریم، در دست‌ های ماست فضیلت نبوت و پیغمبری و تنها ما هستیم که منتسب به رسول اکرم ـ صلی‌الله علیه و آله ـ هستیم و بوسیله این منصب هر گردنکشی را خوار و هر ضعیف مسلمانی را سر بلند ساختیم.این را هم بدان که در آن هنگام که خداوند عرب را گروه گروه به دینش در آورد و این امّت خواه ناخواه دین اسلام را پذیرفتند، شما بنی امیّه از جمله کسانی بودید که دخولتان در اسلام بیرون از این دو راه نبود: یا از روی دنیا پرستی تا با تظاهر
به اسلام به قدرت برسید و یا از ترس شمشیر اسلامیان. (2 )

گویند که چون این پاسخ دندان شکن به معاویه رسید، تا چند روزی آن را از عمرو عاص پنهان می‌داشت تا اینکه بالاخره عمروعاص از جریان مطلع شد و معاویه را به ریشخند گرفت.

معاویه گفت: «تو خجالت نمی‌کشی که مرا بواسطه این کارم سرزنش و مسخره می‌کنی در حالیکه از ترس علی بن ابیطالب عورت خود را نمایان ساختی؟!»

عمرو عاص لبخندی زد و گفت: بزرگواری و عظمت علی چیزی است که تو خود آن را بهتر از من می‌دانی. اما در مورد رسوائی من باید بدانی که در جنگ با علی، رسوا شدن رسوائی نیست.

منبع:

1- شرح نهج‌البلاغه: ابن ابی الحدید معتزلی ،ج 3 ،ص224

2- نهج‌البلاغه نامه 17

 

 

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مناظرات معصومین


تاريخ : ۱۳٩۱/٦/۳٠ | ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : امیر محمد | نظرات ()

بسم الله الرحمن الرحیم

محمد رسول الله

علی ولی الله

ولادت کریمه اهل بیت حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها و روز دختر مبارک باد.

پایان خوش فرجام مناظره

در این هنگام چهره ی شاه که حاکی از آسایشی عمیق و قناعت یک وجدان سلیم بود شکوفا شده و نشانه های سرور و انبساط بر آن نمایان گردید ، آنگاه رو به حاضرین کرد و گفت :آقایان ! نتیجه ای که از این مناظره ها وگفتگو ها که روی هم رفته در این مدت سه روز بدست آورده ام و هیچ گونه نقطه ابهامی برایم باقی نگذاشته ، آن است که
ثابت و مبرهن شد تنها مذهب حق همان مذهب شیعه است ، تمام گفته های ایشان منطقی و اعتقاداتشان صحیح و حقیقت محض می باشد و در مقابل ، مذهب سنی و جماعت مذهبی است باطل و منحرف و پیروان آن در اعتقادات خود گمراه و بیراهه میروند و من امروز به همه اعلام میدارم که می خواهم از آن کسانی باشم که به جاده هدایت و صواب رسیده و به آن اذعان و تسلیم گردیده است و از آن گروهی
نباشم که در این دنیا به راه ضلالت و گمراهی رفته و در آخرت آتش جاویدان برای خود خریده باشم.

آری ! من اکنون تشیع خود را در برابر شما رسما اعلام میدارم و هرکس خواست با من و در کنار من باشد با کمال شهامت تشیع خویش را بر ملا نماید ، باشد تا رضا و عنایت ایزد منان شامل حال همگی ما شده و از وادی ضلالت رهایی یافته و به نور حق و ایمان آراسته گردیم.

پس از سخنان شاه و اعلام تشیع ملکشاه کبیر ، نظام الملک وزیر از جای برخاست و چنین اظهار داشت : اینجانب که از مدتها پیش صحت و حقانیت مذهب شیعه در نزد من
ثابت و محقق شده بود و از همان آغاز تحصیلاتم شیعه را بر حق میدیدم اذعان میدارم که تنها مذهبی که همیشه مورد قبول من بوده و هست همانا مذهب استوار تشیع می باشد ، اینک من نیز تشیع خود را اعلام می نمایم.

با کشف حقیقت و درخشش انوار تابناک هدایت بر حضار مجلس به ویژه در پیرو سخنان و اعترافات شاه و وزیر آگاهش بیشترین علمای آن روز و وزراء و رجال مملکت حاضر درآن مجمع که قریب به 70 نفربودند به مذهب حقه ی شیعه اثنا عشری درآمدند و از آن روز به بعد با انتشار خبر رسمی تشیع ملکشاه و نظام الملک وزیر و دیگر صاحب منصبان ،رفته رفته در سراسر کشور عده ی کثیری از مردم آیین برحق شیعه را
اختیار نمودند و جناب نظام الملک دستور داد که از آن تاریخ اساتید و مدرسان نامی شیعه فقه مذهب تشیع را رسما در مدارس نظامیه بغداد تدریس نمایند.

 

پیشنهاد میکنم که این مناظره ها را به ایمیلها
و سایتهای اهل
تسنن بفرستید خدا کند همانند ملکشاه به راه حق
هدایت بشوند.

قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم:

علی مع الحق و الحق مع علی.

فقط حیدر امیرالمومنین است.

یا علی

 

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مناظره شیعه با سنی


تاريخ : ۱۳٩۱/٦/٢٧ | ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : امیر محمد | نظرات ()

بسم الله الرحمن الرحیم

محمد رسول الله

علی ولی الله

با سلام خدمت دوستان گرامی، همون طور که می دانید، عده ای بی شعور و نفهم با ساختن فیلمی به ساحت مقدس پیامبر عظیم الشان اسلام توهین کردند. وظیفه خودم دونستم که این پست رو بزنم.

و به تمام امت اسلام، چه شیعیان و محبین عزیز و چه اهل سنت شریف تسلیت بگم. بد نیست بدانید که عربستان سعودی ضمن محکومیت پخش فیلم آمریکایی توهین کننده به ساحت مقدس پیامبر عظیم الشان اسلام صلی الله علیه و اله وسلم ، اعتراض های خشونت بار علیه آمریکا در برخی کشورهای خاور میانه را نیز محکوم کرد. عجیبه.

ذریه پاک رسول الله ، حضرت آیة الله العظمی خامنه ای، هم بیانیه ای

صادر فرمودند.

متن پیام معظم له به شرح زیر است:

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
قال الله العزیز الحکیم: یُریدونَ لِیُطفِئوا نورَ اللهِ بِأفواهِهِم و اللهُ مُتِمُّ نورِه وَ لو کَرِهَ الکافِرون(1)
ملت عزیز ایران؛ امت بزرگ اسلام
دست پلید دشمنان اسلام بار دیگر با اهانت به پیامبر اعظم صلّی ‌الله‌ علیه ‌و‌ آله‌و‌ سلّم کینه‌ی عمیق خود را آشکار ساخت و با اقدامی جنون‌آمیز و نفرت‌انگیز، خشم مجموعه‌های خبیث صهیونیستی را از تلألؤ روزافزون اسلام و قرآن در جهان کنونی نشان داد. در رو سیاهی عاملان این جنایت و گناه بزرگ، همین بس که مقدس‌ترین و نورانی‌ترین چهره‌ میان مقدسات عالم را آماج یاوه‌ های مشمئزکننده‌ی خویش ساخته‌اند.
پشت صحنه‌ی این حرکت شرارت ‌بار، سیاست ‌های خصمانه‌ی صهیونیسم و امریکا و دیگر سران استکبار جهانی است که به خیال باطل خود می‌خواهند مقدسات اسلامی را در چشم نسل‌های جوان در دنیای اسلام از جایگاه رفیع خود فروافکنده و احساسات دینی آنان را خاموش کنند. اگر از حلقه‌های قبلی این زنجیره‌ی پلید، یعنی سلمان رشدی و کاریکاتوریست دانمارکی و کشیش‌های امریکایی آتش ‌زننده‌ی قرآن حمایت نمی‌کردند و ده‌ها فیلم ضد اسلام را در بنگاه‌های وابسته به سرمایه‌داران صهیونیست سفارش نمی‌دادند، امروز کار به این گناه عظیم و غیر قابل بخشش نمی‌رسید.
متهم اول در این جنایت، صهیونیسم و دولت امریکا است. سیاستمداران امریکا اگر در ادعای دخالت نداشتن خود صادقند، باید عاملان این جنایت شنیع و پشتیبانان مالی آن را که دل ملت‌های مسلمان را به درد آورده‌اند، به مجازات متناسب با این جرم بزرگ برسانند.
برادران و خواهران مسلمان در سراسر جهان نیز بدانند که این حرکات مذبوحانه‌ی دشمنان در برابر بیداری اسلامی، نشانه‌ی عظمت و اهمیت این خیزش و مبشّر رشد روزافزون آن است. و الله غالبٌ علی أمرِهِ(2).
سید علی خامنه‌ای
23/شهریور/1391


1) سوره‌ی مبارکه‌ی صف، آیه‌ی 8؛ می‌‌خواهند که نور خدا را با دهان‌هایشان خاموش کنند، و حال آن‌که خدا تمام‌‌کننده‌ی نور خویش است، هر چند که کافران خوش نداشته باشند.
2) سوره‌ی مبارکه‌ی یوسف، بخشی از  آیه‌ی 21، و خداوند بر کار خویش چیره است.

لعنت الله علی القوم الکاذبین

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩۱/٦/٢٤ | ٦:٢٤ ‎ب.ظ | نویسنده : امیر محمد | نظرات ()

بسم الله الرحمن الرحیم

محمد رسول الله

علی ولی الله

شهادت امام صادق علیه السلام را خدمت شما عاشقان حضرتش تسلیت عرض می کنم.

مناظره هشتم : متعه ( صیغه ) و اثرات آن

شاه گفت : حقیقت امر این است که من موضوع متعه (صیغه ) زنها را نمی توانم قبول کنم !

علوی گفت : آیا اعلی حضرت قبول دارند که این دستور یک حکم تشریعی و اسلامی است ؟

شاه : خیر قبول ندارم. علوی : پس در این صورت معنای آیه 24 سوره نساء چیست ؟ و این گفته عمر : ( متعتان کانتا ... یعنی دو متعه در زمان پیامبر ... ) چه معنی دارد ؟

آیا معنای گفته عمر این نیست که متعه زنها در زمان حضرت رسول و حکومت ابوبکر و مقطعی از حکومت او جایز و مهمول بود بعدا عمر از آن جلوگیری کرد و مانع اجرای حکم خدا گردید ؟ و حالا گذشته از ادله کثیری که در این باره وجود دارد به عرض اعلی حضرت برسانم که خود عمر زنها را متعه میکرد و عبدالله بین الزبیر از طریق متعه بدنیا آمده است .(1)

شاه : وزیر شما چه میگویید ؟

وزیر : دلیل آقای علوی کاملا صحیح و منطقی است اما چون عمر آنرا منع کرده بر ما واجب است که از او اطاعت نماییم.

علوی گفت : آیا ما باید از خدا و رسولش اطاعت کنیم یا از عمر ؟

 آقای وزیر آیا کلام خدا در سوره حشر آیه 7 نخوانده اید که میفرماید : هرچه پیامبر به شما دستور میدهد باید آنرا بپذیرید و عمل نمایید. و درسوره مائده آیه 92 میفرماید: از پیامبر اطاعت کنید و درسوره احزاب آیه 21 میفرماید شما با پیروی از رسول خدا خیر و سعادت خواهید داشت .

علاوه بر حدیث مشهوری که میفرماید: ( حلال محمد صلی الله علیه وآله وسلم) تا قیامت حلال و حرامش تا قیامت حرام خواهد بود. (2)

شاه گفت : من به تمام دستورات اسلام ایمان دارم اما هنوز علت تشریع متعه را نفهمیده ام آیا کسی از شما حاضر است دختر یا خواهر خود را یک ساعت در اختیار مردی قرار بدهد تا از او تمتع ببرد ؟ آیا این کار قبیح نیست ؟

علوی اظهار داشت : من هم از اعلی حضرت سئوال میکنم آیا کسی حاضر است دختر یا خواهر خود را به عقد دایمی مردی درآورد در حالی که میداند تا یک ساعت بعد که از او کام گرفت و به مرادش رسید او را طلاق خواهد داد دراین باره چه می فرمایید؟

شاه : نه مسلما من تن به اینکار نخواهم داد.

علوی : ولی اهل سنت و جماعت این عقد دایم را جایز می شمارند و طلاق پس ازآنرا نیز صحیح میدانند بنابراین فرقی میان عقد متعه و عقد دایم نیست جز اینکه درعقد متعه با پایان مدتش پایان می یابد و درعقد دایم با طلاق از بین میرود به عبارت دیگر عقد متعه به منزله اجاره و عقد دایم به منزله مالکیت است بدین معنی که در اجاره
مدت که منقضی شد اجاره باطل و درمالکیت مثلا با فروش از بین میرود بنابراین
حکم متعه ( ازدواج موقت ) درست و صحیح بوده و یکی از نیازمندیهای انسان را رفع می نماید همانگونه که حکم عقد دایم نیز با طلاق ، باطل و در عین حال صحیح و منطقی و یکی از نیازمندیهای بدن را برطرف می نماید. از آن گذشته ، من از اعلی حضرت می پرسم :

نظرشان درخصوص بیوه زنانی که شوهران خود را از دست داده اند وکسی حاضر نشود با آنها ازدواج کند چیست ؟ آیا این عقد موقت متعه تنها راه جلوگیری از فحشا و انحراف نیست ؟ از طرفی دباره جوانان مجرد و مردانی که امکانات ازدواج دایم برای ایشان فراهم نیست چه می فرمایید؟ آیا متعه تنها راه حل خلاصی از نیروی سرکش و رهایی از فسق و هرزگی نمی باشد ؟ آیا متعه بهتر از زنا فاحشگی و لواط و عادت مخفیانه ( استمنا) نیست ؟

به عقیده من اعلی حضرت ، هرگناه زنا و لواط و استمنایی که گریبانگیر جامعه میشود تماما به گردن عمر بن الخطاب بوده و عمر با همه آنها در این گناه شریک و سهیم می باشد زیرا او بوده که متعه را حرام کرد و با قاطعیت هر چه تمامتر از آن جلوگیری نمود و در روایتهای زیادی آمده است که از آن هنگامی که عمر متعه را حرام کرد زنا و فحشا در میان مردم شیوع پیدا نمود( 3)

و اما اینکه می فرمایید که از متعه خوشم نمی آید اسلام کسی را بر این عمل اجبار نکرده همانطور که شما را هم اجبار ننمود که دختر خودتان را به عقد کسی در بیاورید که میدانید یک ساعت بعد او را طلاق خواهد داد ، گذشته از اینکه عدم خواسته شما و یا مردم نسبت به چیزی نمی تواند دلیلی بر حرام شدن آن چیز باشد زیرا حکم خدا ثابت و لایتغیر بوده و با هوی و هوس و نظریات شخصی مردم دستخوش تبدیل و یا بطلان نخواهد گردید.

شاه خطاب به وزیرش : دلیل آقای علوی راجع به متعه قوی و کاملا منطقی است .

وزیر معروض داشت : ولی قربان علما از عمر پیروی کرده اند و نظر او را تایید می نمایند.

علوی گفت : اولا : این تمامی علمای اهل سنت هستند که به قول عمر عمل کرده اند نه همه ی علما.

ثانیا : آیا حکم خدا و رسولش را باید پذیرفت و عمل کرد یا قول عمر ؟

ثالثا : خود علمای سنی هم قول عمر را نقض کرده اند و برخلاف این تشریع او عمل نموده اند!

وزیر : چطور؟ این در کجا است ؟

علوی : عمر گفته است : دو متعه در زمان رسول خدا حلال بود و من آن دو را حرام میکنم : یکی متعه حج و دیگری متعه زنها است . عمر اگر
راست گفته چرا علمای شما دستور او را دباره متعه حج عمل نمیکنند ؟
آنها با عمر در این قسمت مخالفت نموده اند و گفته اند متعه حج را هر چند عمر آنرا حرام کرده ولی حکم آن باقی است و اگر گفته عمر باطل بوده چرا علمای سنی متعه زنها را که حرام کرده حکم او را قبول نموده اند ؟

وزیر خاموش ماند و چیزی نگفت .

شاه رو به حاظرین کرد و گفت : چرا جواب علوی را نمیدهید ؟

یکی دیگر از علمای شیعه بنام شیخ حسین قاسمی اظهار داشت : اعلی حضرتا ! ایراد بر عمر و پیروانش وارد است از این روایتها نمی توانند پاسخ جناب علوی - ایده الله - را بدهند.

شاه : بسیار خوب ، روشن شد. از این بحث بگذرید .

منبع 

1- فکیکی درکتاب ( المتعه واثرها فی الاصلاح الاجتماع ص 25 میگوید : مادر عبداله بن الزبیر ، اسماء بنت ابوبکر است . زبیر او را متعه کرد و عبداله را آورد . راغب درکتاب محاضرات خود ج 2 ص 94 می نویسد : یک وقت عبدالله بن الزبیر از ابن عباس خورده گرفت چرا صیغه را حلال میداند ، ابن عباس در پاسخ گفت : برو از مادرت بپرس ! پسر زبیر نزد ماردش رفت و حقیقت امر را جویا شد مادرش گفت : آری بخدا سوگند که من تو را از راه صیغه وضع حمل نموده ام.

مسلم در صحیح خود ج 1 ص 345 و طیالسی در مسند خود ص 227 هم چنین مطلبی نوشته اند.

2- تحریر المجله مجموعه فتاوای حنفیه ج 1 ص 34 ماده 39

3- حضرت علی علیه السلام فرمود : اگر عمر از متعه جلوگیری نمی کرد کسی جز آدم شقاوتمند و تبهکار زنا نمی کرد : تفسیر طبری ج 5 ص 9 - تفسیر ثعلبی - تفسیر رازی ج 3 ص 200 - تفسیر ابوحیان ج 3 ص 218 - الدر النثور ج 2 ص 140 و ...

پایان خوش فرجام مناظره که دنباله همین پست می باشد را در پست بعدی خواهم زد.

یا علی مرتضی

فقط حیدر امیرالمومنین است. 

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مناظره شیعه با سنی


تاريخ : ۱۳٩۱/٦/٢۳ | ٧:٥٥ ‎ق.ظ | نویسنده : امیر محمد | نظرات ()

بسم الله الرحمن الرحیم

محمد رسول الله

علی ولی الله

 

یکی از برادران اهل سنت که لینک وبلاگ ایشون هم در وبلاگ هست این نظر رو داده بودند، حالا من با کتب خودشون و به فضل الهی سعی میکنم جوابشونو بدم.

ادعا برادر اهل سنت: " انجمن اسلامی ویژه اهل سنت "

یکی از برادران اهل تشیع یک نظر داده بودن در مورد شیعه بودن محمد فرزند ابوبکر شیعه بوده و این اقا گفتن که محمد فرزند ابوبکر وقتی که علی خلیفه می شود پیش ایشون می ایند ومی گویند: محمد بن ابوبکر در جریان بیعت با حضرت علی گفت:
اشهد انک امام مفترض الطاعتک ، و ان ابی فی النار: گواهی
می دهم که تو امامی هستی که اطاعتش واجب است و پدرم (ابوبکر) در جهنم است.(العیاذباالله ):خب یک سوال مگر راه علی با راه 3 خلیفه فرق می کرد مگر ابوبکر چه راهی رو یا چه مسلکی داشتن که به قول شما که پسرش به علی گفته پدرم در جهنم است یا مگر راه علی با انها فرق می کرد .خب بهتر است برادران به این سخن علی توجه بکنند
بعد جواب بدهند حضرت علی (رض)در نامه ای که توسط قیس بن سعد بن عباده فرماندار مصر فرستاد ودر جلد اول  کتاب الغارات ثقفی شیعی ص 210ودرالدرجات الرفیعةسید علی خان شوشتری ص 336 ودر جلد سوم تاریخ طبری ص 550 مذکور است می فرمایند:چون رسول خدا (ص)آنچه از فرایض را که برعهد ه او بود انجام دادخدای عزوجل اورا که صلوات خدا
ورحمت و  برکاتش براوباد وفات داد آنگاه مسلمین دوامیر شایسته را جانشین اونمود واز سنت و سیرة رسول خدا تجاوز نکردند سپس پروردگار عزوجل آندو را که قبض روح نمود .خب راه و مسلک ابوبکر و عمر و عثمان به گفته خود علی این بوده خب آیا راه علی به گفته خود شما غیر از این بوده علی که ما می شناسیم داماد رسول الله (ص)و پدر خانم عمر است و شیر خدا و فاتح خیبر و مثل 3 خلیفه قبل از خودش پیروی کتاب و سنت بوده خب شما می گوید که محمد فرزند ابوبکر می یاید و می گوید راه شما حق است و پدرم در جهنم است این حرف شما بیانگر این است که راه علی شما غیر کتاب سنت بوده و راه 3 خلیفه دیگر سنت و کتاب الله بوده و علی تمام مسلمین پیروی کتاب و سنت بوده من نمی دانم شما چطور می گوید شیعه علی هستید در حالی که او را هنوز نشناختید و با این حرف هایتان علی را ازار می دهید علی که سومین خلیفه مسلمین است و داماد رسول الله و پدر خانم عمر  است این علی با 3 خلیفه قبل محبت داشته و حتی اسم فرزندانش را به اسم آنها نام گذاری می کند شما حتی به کتاب های خودتان هم نگاه نمی کنید شما هر کاری بکنید نمی توانید علی را از 3 خلیفه قبل و یا اصحاب رسول خدا جدا بکنید شما هر کاری بکنید علی پدر خانم عمر است علی دوست ابوبکر بوده است علی  با اصحاب محبت داشته و شما نمی توانید با این تهمت ها و حرف های کاذب علی ار از اصحاب جدا کرده ابوبکر و عمر عثمان و علی الان در کنار محبوبشان رسول الله هستند و علی روز قیامت از این کار شما پیش خداوند شکایت می کند
.خداوند هدایت را عام کرده و وحدت را به جامعه مسلمین برگرداند وآنهای که تیشه به ریشه اسلام می زنند و می خواهند علی را از  اصحاب یا از دوستان خودش جدا بکنند اگر قابل هدایت نیستند از صفحه روزگار نیست بکند .آمین.

 

پاسخ اهل تشیع: " صراط شیعه "

سلام علیکم. ممنون از نظر شما.

خب. شما خودت از من خواستی که یه سند معتبر بیارم مبنی بر اینکه

محمد پسر ابوبکر شیعه بوده و من هم آوردم. دیگه شما باور نمی کنید

ما گناهی نداریم. ( محمد بن ابوبکر در جریان بیعت با حضرت علی گفت: اشهد انک امام مفترض الطاعتک ، و ان ابی فی النار: گواهی می دهم که تو امامی هستی که اطاعتش واجب است و پدرم (ابوبکر) در جهنم است.اینم منبع : " بلاذری ص 297- تاریخ ابن خلدون ج1 ص 615 ")

بله راه حضرت علی با راه سه خلیفه غاصب فرق میکرد. برای آشنایی

با مسلک ابوبکر، به این روایت توجه کنید:

((بعد از شهادت رسول خدا صلى الله علیه وآله، عده‌اى از اصحاب و یاران آن حضرت از دادن زکات به ابوبکر خوددارى کردند و در واقع او را شایسته گرفتن زکات نمی‌دانستند. ابوبکر به همین بهانه با آن‌ها وارد جنگ شد، تمام مخالفان خود را از دم تیغ گذراند؛ از جمله مالک بن نویره صحابى جلیل القدر رسول خدا صلى الله علیه وآله را که نماینده آن حضرت در میان قبیله‌اش بود، با وضعیت بسیارى فجیعى به وسیله خالد بن ولید به شهادت رسید و خالد همان شب با همسر او زنا کرد. ابوبکر نه تنها خالد را مجازات نکرد؛ بلکه کار او را اجتهاد دانست و براى آن اجر و پاداش نیز در نظر گرفت. در منابع اهل سنت، روایاتى یافت می‌شود که ثابت می‌کند آن‌ها اصل وجوب زکات را قبول داشتند؛ اما از دادن آن به ابوبکر خوددارى می‌کردند. عبد الرزاق صنعانى با سند صحیح در کتاب المصنف خود نقل می‌کند:أخبرنا عبد الرزاق عن بن جریج وبن عیینة عن عمرو بن دینار عن محمد بن طلحة بن یزید بن رکانة قال قال عمر لأن أکون سألت النبی صلى الله علیه وسلم عن ثلاثة أحب إلی من حمر النعم عن الکلالة وعن الخلیفة بعده وعن قوم قالوا نقر بالزکاة فی أموالنا ولا نؤدیها إلیک أیحل قتالهم أم لا قال وکان أبو بکر یرى القتال.از عمر نقل شده است که گفت: اگر از رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) در باره سه چیز سؤال می‌کردم، براى من از شتران سرخ مو بهتر بود؛ 1. از کلاله (ارث خواهران و برادران) ؛ 2. از خلیفه بعد از آن حضرت؛ 3 . از قومى که می‌گفتند ما زکات در اموال را قبول داریم؛ اما آن را به شما نمی‌دهیم، آیا جنگیدن با آن‌ها جایز است یا نیست؟ اما ابوبکر دیدگاهش این بود که باید با آن‌ها جنگید.

الصنعانی، ابوبکر عبد الرزاق بن همام (متوفاى211هـ)، المصنف، ج10، ص302، ح19185، تحقیق حبیب الرحمن الأعظمی، ناشر: المکتب الإسلامی - بیروت، الطبعة: الثانیة، 1403هـ

جالب است که در برخى از روایات اهل سنت آمده است که آن‌ها از ابوبکر خواستار معجزه بودند و می‌گفتند ما تنها به کسى زکات خواهیم داد که «درود» او براى ما آرامش بیاورد؛ چون طبق نص صریح قرآن کریم، درود رسول خدا صلى الله علیه وآله بعد از گرفتن زکات، براى آن‌ها مایه آرامش بوده است و چون ابوبکر از انجام این کار عاجز بود و دعایش هیچ تأثیرى نداشت، از دادن زکات به او خوددارى کردند.ابن کثیر دمشقى سلفى در این باره می‌نویسد:وجعلت وفود العرب تقدم المدینة یقرون بالصلاة ویمتنعون من أداء الزکاة ومنهم من امتنع من دفعها إلى الصدیق وذکر أن منهم من احتج بقوله تعالى «خذ من أموالهم صدقة تطهرهم وتزکیهم بها وصل علیهم إن صلاتک سکن لهم» قالوا فلسنا ندفع زکاتنا الا إلى من صلاته سکن لنا...

نمایندگان طایفه‌هاى عرب؛ وارد مدینه مى‌شدند ، آن‌ها نماز را قبول
داشتند؛ اما از پرداخت زکات خوددارى می‌کردند. برخى از آنان که از دادن زکات به ابوبکر امتناع می‌کردند، به این آیه استدلال می‌کردند:
«از اموال آنها صدقه‏اى (به عنوان زکات) بگیر، تا به وسیله آن، آن‌ها را پاک سازى و پرورش دهى! و (به هنگام گرفتن زکات) به آن‌ها دعا کن که دعاى تو، مایه آرامش آن‌ها است و خداوند شنوا و دانا است!»استدلال آن‌ها این بود که : ما زکات مان را تنها به کسى می‌دهیم که دعایش براى ما مایه آرامش باشد.

ابن کثیر الدمشقی، إسماعیل بن عمر ابوالفداء القرشی (متوفای774هـ)، البدایة والنهایة، ج6، ص 311، ناشر: مکتبة المعارف – بیروت.

نکته عجیب در این جنگ‌ها این است که از دیدگاه ابوبکر، خالد بن ولید مجتهد بوده و می‌توانسته با استفاده از همین مسأله، مسلمانان و اصحاب رسول خدا را به بدترین و فجیع‌ترین وضعیت بکشد و حتى به زنان آن‌ها تجاوز کند؛ اما امتناع کنندگان از پرداخت زکات، حق اجتهاد نداشتند؛ حتى اگر براى اثبات دیدگاهشان از قرآن دلیل داشتند.))

خب، تا اینجا مشخص شد که ابوبکر چه مسلکی دارد. اهل رده مسلمان بودند و اصل زکات را قبول داشتند اما فقط آن را به ابوبکر نمیدادند، ابوبکر آمد همه ی آنها را مرتد اعلام کرد. برادر گرامی اهل سنت شک نداشته باش علی مرتضی علیه السلام با این عمل ابوبکر و خالد بن ولید به شدت مخالف است. کجا مولا علی علیه السلام در دوران خلافت ظاهریشان مسلک ابوبکر رو درپیش گرفت. ابوبکر گروهی بیگناه و مسلمان رو قتل عام کرد، به خاطر همین بود که محمد بن ابوبکر به حضرت علی گفت: شهادت می دهم که تو امامی هستی که اطاعتش واجب است و پدرم در جهنم است.

نامه ای هم که مدعا شدید، از نظره ما فاقد ارزش و اعتبار هست، چرا که خوده مولا علی علیه السلام در خطبه ی شقشقیه نهج البلاغه از ابوبکر و عمر و عثمان به خاطر غصب خلافت ایشان، شکوه نمودند. در ضمن هیچ بعید نیست که نامه ساختگی باشد. راه و روش مولا علی با خلفای غاصب قبل زمین تا آسمان فرق داشته است.

ادعا کردید که حضرت علی پدر خانم عمر است، باید بگم که این ازدواج افسانه ای بیش نیست که برخی برای اینکه فضیلتی را برای عمر اثبات کنند ان را مطرح کرده اند. به خاطر اینکه طولانی نشود من شما را به رفتن به این لینک زیر دعوت می کنم

http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=maghalat&id=83

بعد از وفات ابوبکر و رفتن به جایگاه ابدیش، حضرت علی، محمد و ام کلثوم را به خانه ی خود اورده و اونها را بزرگ فرمود. عمر با دختر خوانده ی مولا علی ازدواج کرده. دختر خوانده ی مولا همون دختر ابوبکر است. در ضمن در این زمان حضرت زهرا به شهادت رسیده بودند. در واقع عمر داماد مولا علی نیست بلکه داماد ابوبکر است. اینم در مورد ازدواج عمر. فرمودید حضرت علی فاتح خیبر است، بله ما به صداقت شما درود میفرستیم. خیلی از برادران سنی هستند که اینو بیان نمیکنند ولی بدانید که در همون جنگ خیبر هم ابوبکر فرار کرد و هم عمر. چنانچه در غزوه های دیگر فرار می کردند.

در شورای 6 نفره عمر، " که قبلا خودشون توافق کرده بودند عثمان به خلافت برسد"  عبدالرحمن بن عوف به مولا پیشنهاد داد که براساس قرآن و سنت پیامبر خدا و سیره ابوبکر و عمر عمل نماید. حضرت علی فرمود: من دو شرط اول را میپذیرم اما به سیره و روش ابوبکر و عمر عمل نخواهم کرد. عبدالرحمن بن عوف می دانست که علی علیه السلام طبق روش ابوبکر و عمر عمل نخواهد کرد به خاطر همین اول به مولا پیشنهاد داد. اتفاقا ما امام و پیشوایمان را میشناسیم متاسفانه شما امام علی رو نشناختید.

فرمودید که حضرت علی به خلفای غاصب محبت داشته، به روایتی که در صحیح مسلم آمده توجه کنید. مسلم بن حجاج نیشابوری در کتاب معروف خود «صحیح» نقل می کند: خلیفه دوم در حضور افرادی چون عثمان و عبدالرحمان بن عوف و ... خطاب به عباس بن عبدالمطلب و امیرمومنان علی (علیه السلام) می گوید:
«ابوبکر از دنیا رفت و من جانشین پیامبر و ابوبکر می‌باشم پس
شما دو نفر مرا دروغ گو، گناهکار ، حیله گر و خائن می دانید
(صحیح مسلم جز 5 ص 151 «فَرَأَیْتُمَانِى کَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا»)
این روایت در کتاب شما آمده و نشان میدهد که بین مولا علی علیه السلام و عمر هیچ رابطه ی دوستانه ای نبوده است.

فرمودید که مولا علی پیرو مسلک خلفای قبل بوده، اما من اینطور فکر نمی کنم.ابوبکر کسانی که با او بیعت نکردند با همکاری عمر و غیره ها خانه شان را آتش زد. حالا من از شما سوال میکنم، در زمان به خلافت رسیدن امیرالمومنین علی علیه السلام، عبدالله بن عمر با مولا بیعت نکرد. آیا مولا دستور به آتش زدن خانه ی عبدالله بن عمر داد؟؟؟!!! این عبدالله بی معرفت نسبت به مولا علی، بیعت با امام علی را فتنه نامید. همین عبدالله با دست امیرالمومنین علی علیه السلام بیعت نکرد و رفت با پای یه جانی خونخوار به اسم حجاج بن یوسف بیعت کرد. لیاقت دست امیرالمومنین رو نداشت رفت با پای حجاج بیعت کرد. در ضمن زمانی که عبدالله بن عمر با علی علیه السلام بیعت نکرد، مالک اشتر شمشیر کشید و خواست گردن عبدالله بن عمر را بزند ولی مولا علی اجازه نفرمودند.

در مورد نامگذاری فرزندان امام علی به اسم خلفا، شما را به لینک زیر ارجاع میدم و فقط اینو میگم که این نامگذاری ها نشانه ی محبت و دوستی نبوده.

http://eslamehaq.blogfa.com/post-800.aspx

برای اینکه بیشتر از رابطه امام علی با خلفای غاصب بدانید باز هم به آدرس زیر یه سری بزنید. همه ی ادعاها هم از کتب خود شماست.
http://www.heiatbanihashemi.com/index.php?option=com_content&view=article&id=450:1390-10-08-21-56-54&catid=31:osole-din&Itemid=41

(شما فرمودی که مولا علی علیه السلام، به 3 خلیفه ی قبل محبت و علاقه داشتند، اگر این طور هست، پس چرا ابوبکر و عمر و خالد بن ولید، نقشه ی قتل حضرت علی علیه السلام را کشیدند؟؟؟ که بعد حضرت از قصد شوم انها مطلع شد.

در ضمن ابوبکر به خالد گفته بود بعد از اینکه سلام نماز را دادم بلند شو و گردن علی را بزن. در حین نماز، ابوبکر پیشمان شد و گفت اگر علی کشته شود، بنی هاشم سکوت نخواهد کرد. و قبل از اینکه سلام نماز را بدهد به خالد گفت: یا خالد آنجه که به تو امر کردم انجام نده و بعد سلام نماز را داد. " ابوبکر در حین نماز حرف زده، پس نمازش باطل است، در ثانی خود ابوبکر با این گفته ی خود به خالد، ثابت کرد که چه نیتی داشتند"

در این لحظه امام علی به خالد فرمود: ابوبکر چه دستوری به تو داده بود؟؟؟

خالد گفت: به من امر کرده بود که گردنت را بزنم. امام فرمود: ایا تو این کار را میکردی؟

خالد گفت: به خدا سوگند، اگر ابوبکر قبل از سلام نماز مرا از این کار باز نمی داشت، تو را به قتل می رساندم.

از ابوذر نقل شده که : حضرت علی گلوی خالد را با دو انگشت وسطی فشار داد به طوری که خالد نعره ای کشید، در این هنگام خالد لباس خود را کثیف کرد و پاهایش را به هم می زد و هیچگونه سخنی نمی گفت. ابوبکر به عمر گفت: این است نتیجه مشورت با تو، گویی اتفاق امروز را می دیدم و از خدا شاکرم که به ما اسیبی نرسید.

هر کسی که نزدیک می شد تا خالد را از دست نیرومند امام علی به در آورد، نگاه امام علی چنان هراسی در دلش ایجاد می کرد که بر می گشت. تا این که ابوبکر، عمر را نزد عباس فرستاد. عباس که امد امام علی را به قبر رسول الله قسم داد که خالد را رها کند، امام هم خالد را رها کرد. بعد عباس عموی پیامبر، بین دو چشم مبارک مولا علی را بوسید. سپس به ابوبکر گفت: سوگند به خدا، ای ابوبکر، اگر علی را می کشتید، یک نفر از طایفه ی شما را نمی گذاشتم که زنده بماند. علم الیقین، محدث کاشانی. ج2، ص 698)

دیدید که هیچ رابطه حسنه ای میان امام علی و خلفای غاصب وجود نداشته است.

هر وقت ابوبکر درخواست هم نشینی با امام علی را میکرد،: حضرت به او شرط مى کرد که کسى همراه او نباشد یعنى عمر همراه او نیاید، چنانچه امام بخارى مى گوید:
أرسل ـ علی(رضی الله عنه) ـ الى ابی بکر أن إئتنا ولا یأتنا أحد معک کراهیه لمحضر عمر...(1)

(١) بخارى ۳: ۵۵ ـ مغازى (خیبر)

امام علی علیه السلام طبق گفته ی امام بخاری، از همنشینی با عمر کراهت شدید داشتند. حال من از شما سوال می کنم،

با این نصوص و اسناد، چگونه ادعا مى کنیم که روابط اهل بیت پیامبر با خلفاء حسنه بوده؟ ؟؟؟

سخن حضرت جبرئیل درباره ی فرجام عهدشکنان:

طبرسی در کتاب احتجاج، پس از نقل خطبه مفصل غدیر، این روایت را از امام صادق علیه السلام نقل نموده است: " هم شیعه و هم سنی امام صادق را قبول دارند. و دو تن از روسای مذاهب 4 گانه اهل سنت از شاگردان امام ششم شیعیان بوده اند"

متن عربی زیاد است، جهت اختصار ما فقط به ترجمه آن اکتفا می نماییم.

از امام صادق علیه السلام روایت شده که فرمود: وقتی پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم آن خطبه را به پایان برد، مردم شخص زیباروی و خوشبوئی را دیدند، که می گوید: به خدا قسم همانند امروز هرگز محمد صلی الله علیه وآله وسلم را ندیده ام، چقدر برای پسر عمویش تاکید می کند، او پیمانی را بست که جز انسان کافر آن را نمی شکند. وای بر کسی که آن پیمان را بشکند. امام صادق فرمود: عمر بن خطاب وقتی این کلام را شنید، به آن شخص نگریست و از هیات او شگفت زده شد. پس روی به پیامبر کرد و عرض نمود: ایا کلام این شخص را شنیدید که چنین و چنان می گوید؟ پیامبر فرمود: ای عمر، ایا این مرد را شناختی؟؟ عمر گفت: نه خیر. پیامبر فرمود: او روح الامین جبرئیل است، پس زنهار عمر، از این که تو آن پیمان را بشکنی! اگر تو آن را بشکنی ( بیعت با حضرت علی ) بدان که خدا و رسول و فرشتگان او و مومنان از تو بیزار خواهند شد. احجاج طبرسی ج1، ص 66 و 67

برادر گرام اهل سنت، ما شیعیان و محبین پیامبر و خاندان ایشان، اصل خلافت ابوبکر و عمر و عثمان را حرام و غیر شرعی میدانیم. جانشین پیامبر از طرف خدا انتخاب شد و بوسیله ی خود شخص با عظمت پیامبر، منصوب شد.که همانا امیرالمومنین علی علیه السلام می باشد.

جهت اطلاع شما عرض میکنم، در غدیر 120 هزار نفر با حضرت علی به عنوان جانشین پیامبر بیعت کردند که ابوبکر و عمر و عثمان و .... از اولین بیعت کنندگان بودند.  که بعد از شهادت پیامبر، بیعت شکستند.

یعضی از برادران گرامی اهل سنت گفتند که، پیامبر در روز غدیر فقط خواستند اعلام کنند که علی دوست من است و همه باید علی را دوست داشته باشند.

حالا من سوال می کنم از شما، آیا می شود پیامبر 120هزار مسلمان را در زیره افتاب گرم و طاقت فرسا نگه دارد که فقط بگوید علی دوست من است؟؟؟!!! چنین چیزی به دور از عقل است. حتما مسئله ی مهمی بوده که پیامبر دستور ایست صادر فرمودند، اینقدر مساله مهم بوده که صبر کردند تا اونهایی که جلوجلو رفته بودند برگردند و اونهایی که عقب مانده بودند از راه برسند. سپس خطبه معروف رو ایراد فرمودند.

و بعد فرمودند : من کنت مولاه فهذا علی مولاه.

 هر کسی که من مولا و سرپرست اویم، اینک علی مولا و سرپرست اوست. و بعد در حق امیرالمومنین علی علیه السلام دعا فرمودند. بعد مراسم بیعت کردن شروع شد.

در پیشاپیش همه ی صحابه، ابوبکر و عمر آمدند، هر کدام از آن ها می گفت: بخ بخ لک یا ابن ابی طالب اصبحت و امسیت مولای و مولی کل مومن و مومنة. یعنی:

 آفرین بر تو باد ای پسر ابی طالب، که امروز، تو مولای ما و مولای هر مرد و زن مومن شده ای.

کسانی که بیعت خود را با امام علی علیه السلام شکستند، گمراه شدند و اعمالشان تباه شد.

ای جماعت اهل سنت، ما شما را برادر خود می دانیم، گرچه شما برای نابودی ما دعا می کنید ولی ما برای هدایت شما دعا می کنیم.

در ضمن اینکه من میگم یا علی، بد نیست بدانید که علی یکی از نام های خداوند متعال است.

والسلام علی من اتبع الهدی

یا علی مرتضی

تقسیم کننده بهشت و جهنم

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: پاسخ به شبهات علیه مذهب حقه تشیع


تاريخ : ۱۳٩۱/٦/٢۱ | ٥:٤٤ ‎ب.ظ | نویسنده : امیر محمد | نظرات ()

بسم الله الرحمن الرحیم

محمد رسول الله

علی ولی الله

 

مناظره ششم : تحریف قرآن

عباسی عنوان دیگری را درباره ی قرآن مطرح کرد و گفت : شیعه میگوید که قرآن تحریف و دستکاری شده است ،

علوی پاسخ داد : قضیه درست عکس آن است ، این درمیان شما اهل سنت مشهور است که قرآن تحریف شده است ،

عباسی : این یک دروغ  شاخدار و کذب محض است ،

علوی : آیا مگر شما درکتابهایتان روایت نکرده اید که آیاتی درباره غرانیق بر پیامبر نازل شده بود و بعدا آن آیات از قرآن حذف و ساقط گردید؟!

شاه خطاب به وزیر: آیا این ادعا صحیح است ؟

وزیر بلی قربان ! در تاریخ آنرا گفته اند.

شاه : دراین صورت چگونه می توان به یک قرآن دستکاری شده اعتماد کرد ؟

علوی : اعلی حضرت مستحضر باشند که ما به این مطالب معتقد نیستیم بلکه این عقیده اهل سنت و جماعت است و ثابت شد که قرآن در نزد ما مورد اعتماد بوده و نزد سنی ها مورد قبول و اعتماد نیست .

مناظره هفتم : برخی از مخالفتهای عمر

شاه : و آیا عمر هم با پیامبر مخالفت کرده است ؟

وزیر : ما این را از خود آقای علوی می پرسیم ، مقصود ایشان از این عبارت چیست ؟

علوی : آری ! علمای اهل سنت در کتابهای معتبرشان نقل میکنند که عمر در موارد

بسیاری در برابر رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم قد علم کرده و علنا با ایشان مخالفت نموده است از جمله هنگامی که حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم می خواست بر جنازه عبدالله بن ابی نماز بگذارد عمر شدیدا به این کار اعتراض نمود و حضرت از او متاذی شد. 

درحالی که خدا درآیه 61 سوره توبه می فرماید : کسانی که رسول خدا را اذیت می نمایند عذاب بس دردناکی خواهند داشت .

دیگر در وقتی است کهحضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم دستور داد میان عمره ی تمتع و حج تمتع فاصله بیندازند و نزدیکی میان زن و شوهر را میان عُمره تمتع و حج تمتع جایز شمرد عمر رسما به مخالفت برخاست و با وقاحت این عبارت ناهنجار را بر زبان راند : 
ماچگونه احرام ببندیم و حال آنکه هنوز از آلت ما منی می چکد؟ حضرت در جوابش فرمود :  تو از همان آغاز هرگز به این دستور من ایمان نداشته ای
... و حضرتش با این بیان درشت وی را از آن کسانی معرفی
نمود که به فرموده خدا در آیه 150 سوره نساء بعضی از
احکام را باور دارد و برخی دیگر راندارد.

دیگر

آنجایی است که متعه ازدواج موقت زنها را برداشت و آنرا حرام کرد و زمانی که متصدی حکومت شد و کرسی خلافت را غصب نمود گفت :  دو متعه در زمان پیامبر حلال بود و من امروز آنها را حرام میکنم و مرتکبین آنها را به کیفر می رسانم ، و حال آنکه خداوند متعال درآیه 24 سوره نساء می فرماید : آنچه از زنها متعه (صیغه )کردید مهر و کابین آنها را بپردازید: و مفسرین شان نزول آیه را درباره جواز متعه ( صیغه ) و ازدواج موقت ذکر نموده اند. مسلمانان تا زمان عمر به این دستور عمل میکردند ، هنگامی که عمر آن را حرام کرد و از آن منع نمود زنا و فحشا در میان مردم رواج پیدا کرد و عمر با این عمل خود حکم خدا و رسولش را ابطال نمود و سبب شیوع فحشا گردید : ومشمول این سه آیه سوره مائده شد  آیه 45 و من لم یحکم بما انزل الله فاولئک هم الظالمون ... آیه 47 فاولئک هم الفاسقون و آیه 44 فاولئک هم الکافرون یعنی هرکس بدستور خدا حکم نکند و ( برخلاف آن دستور بدهد ) او از ستمکاران و از فاسقان و از کافران خواهد بود .

دیگر از

مخالفتهای عمر داستان سرپیچی او از دستور پیامبر در صلح حدیبیه بود چنانکه بدان اشاره کرده ایم ( بحث بی ایمانی خلفای سه گانه ) و درموارد بسیاری دیگر که با رسول خدا مخالفت می ورزید و حضرتش را با الفاظ درشت و ناهنجارش آزار میداد.

 

 قسمت آخر مناظره " قسمت 8 " و پایان خوش فرجام مناظره را در پست بعدی خواهم زد.

یا علی مرتضی


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مناظره شیعه با سنی


تاريخ : ۱۳٩۱/٦/۱۸ | ٧:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده : امیر محمد | نظرات ()

بسم الله الرحمن الرحیم

محمد رسول الله

علی ولی الله

 

مناظره پنجم : تنها خلیفه ی برحق

حضرت علی بن ابی طالب (علیه السلام)
است.

 

ملکشاه خطاب به علوی : چنانچه این سه نفر هیچکدام خلیفه پیامبر نبوده اند پس در این صورت چه کسی خلیفه ی رسول خدا بوده است ؟

علوی پاسخ داد : تنها خلیفه ی برحق رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم همانا امیر المومنین حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام میباشد.

شاه : به چه علت ایشان تنها خلیفه هستند؟

علوی : به علت اینکه پیامبر به دستور خدا ایشان را خلیفه و جانشین بعد از خود قرار داد چنانکه در بسیاری از جاها و مناسبتهای گوناگون به این معنی آشکارا تصریح فرموده است (7) 

سوره ی شعرا آیه 214

از آن جمله زمانی بود که مردم را در محلی میان مکه و مدینه بنام غدیر خم جمع کرد و دست حضرت علی علیه السلام را گرفته بلند نمود و خطاب به مسلمانان فرمود : من کنت مولاه فهذا علی مولاه ، اللهم وال من والاه و عاد من عادا و انصر من

نصره و اخذل من خذله یعنی > هر کسی که مولا و صاحب اختیار او هستم این علی نیز مولا و صاحب اختیار اوست (8)

آنگاه پیامبر صلی الله علیه واله وسلم دست به دعا برداشت و گفت : پروردگارا هرکس از او (علی) پیروی کرد او را یاور و دوست بدار و هر کس از او متابعت ننمود لطف و رحمتت را از او دریغ بدار و آنکس که وی را یاری کرد یاری و آنکس که از او کناره گرفت از رحمت خود دور بگردان.

حضرت سپس از روی منبر به زیر آمد و به جمعیت مسلمانان که تعداد ایشان در آن وقت بنابر نقل تواریخ بیش از 120 هزار نفر بود فرمود که مسلمانها بیایند و علی علیه السلام را بنام امیر المومنین بخوانند و بر او سلام کنند، به دستور حضرت بی درنگ یکی پس از دیگری نزد علی علیه السلام می آمدند و می گفتند : السلام علیک یا امیرالمومنین : از جمله

ابوبکر و عمر به حضور مولا آمدند و با لقب امیر المومنین بر مولا سلام نمودند و عمر
گفت > خوشا باد تو را ای فرزند ابوطالب تو از هم
اکنون مولای من و تمام مومنین بوده و خواهی بود. (9)

بنابراین تنها خلیفه ی شرعی و برحق رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم به درستی امام علی بن ابی طالب علیه السلام می باشد.

شاه خطاب به وزیرش :
آیا سخنان علوی صحت دارد ؟

وزیر :  آری ! مفسران و تاریخ نویسان آن را نوشته اند.

 ملکشاه : بسیار خوب ، مطلب دیگری عنوان نمایید.

منبع:

7- شرح تجرید قوشچی - المستبین طبری - النص و الاجتهاد ص 201

8- تفسیر طبری ج 5 ص 9 و 130 و 132 - تفسیر رازی ج 3 ص 200 - مسند احمد ج 4 ص 436

9- این جمله ابوبکر و عمر به مولا علی علیه السلام، در خطبه غدیریه موجود است.

 

ادامه مناظره را در پست ششم میزنم.

یا علی

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مناظره شیعه با سنی


تاريخ : ۱۳٩۱/٦/۱٥ | ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ | نویسنده : امیر محمد | نظرات ()

بسم الله الرحمن الرحیم

محمد رسول الله

علی ولی الله

 

مناظره چهارم : بطلان خلافت سه

گانه

سخنان علوی بدین جا که رسید عباسی گویا جان تازه ای گرفت فرصت را غنیمت شمرده گفت : اعلی حضرت ! آیا مسموع خاطر افتاد که این مرد چه می گوید؟ عثمان را خلیفه نمی داند بلکه او را امیر می خواند؟!

علوی گفت : آری ! عثمان خلیفه نبود .

شاه : چرا و به چه دلیل ؟

علوی : زیرا شیعه اصل خلافت هر سه نفر ابوبکر و عمر و عثمان را باطل و ناحق

میداند.

شاه با تعجب تکرارکرد : چطور ؟ نفهمیدم ! ... چرا ؟

علوی : زیرا عثمان توسط شورای شش نفری که عمر آنها را معین کرده بود به حکومت رسید و تازه از جمع شش نفر تنها دو یا سه نفر به او رای دادند و تمام افراد شورا وی را انتخاب نکردند. بنابراین قانونی بودن خلافت عثمان مستند به عمر است و از طرفی عمر نیز خود به وصیت ابوبکر به حکومت رسید و قانونی او تنها مستند به یک نفر که ابوبکر باشد گردیدو خود ابوبکر توسط یک گروه کوچک با زور و ارعاب انتخاب و حکومت را بدست گرفت و خلاصه قانونی بودن خلافت ابوبکر مستند به اسلحه و قوه ی قهریه گردید و بدین جهت عمر در حق او گفت : بیعت کردن مردم با ابوبکر امری تصادفی وکاری بی رویه بوده ویکی از کارهای زمان جاهلیت پیش از اسلام بشمار میرود. خداوند مسلمانان را از شر آن محفوظ بدارد و از آن به بعد هرکس بدین شیوه انتخاب شد او را بکشید ! (5)

به علاوه همین ابوبکر بود که گفت : مرا رها کنید و از من دست بردارید با وجود علی (علیه السلام) در میان شما من سزاوار این مقام نیستم . بدین جهت شیعه معتقد است که خلافت این سه نفر از ریشه و بنیاد باطل است .

شاه خطاب به وزیرش : این مطالب علوی درباره ی ابوبکر و عمر صحت دارد؟

وزیر : آری ، تاریخ نویسان این چنین نقل کرده اند. (6)

شاه پرسید :

دراین صورت به چه جهت ما این سه نفر را بزرگ می شماریم و برای آنها احترام قائلیم ؟

وزیر گفت : به جهت متابعت از پدران و نیاکان شادروان خودمان می باشد.

دراینجا علوی رو به ملکشاه کرد و گفت : اعلی حضرت از آقای وزیر سئوال بفرمایند آیا انسان باید از حق پیروی کند یا از پدران و اقوام خود؟ آیا مگر تقلید از
گذشتگان درست نقطه ی مقابل حق نیست و مصداق آیه کریمه ی خداوند متعال نمی باشد که می فرماید: ((آیه 23 سوره زخرف )) مشرکان گفتند پدران ما همین راه رفتند
و ما از آنها پیروی می کنیم .

 

منبع:

5- صحیح بخاری باب التمتع - صحیح مسلم ج 1 ص 395 و 396 - مسند احمد ج 4 ص 436 و ج 3 ص 356-الموطا مالک ج 2 ص 30 - سنن بیهقی ج 7 ص 206 - تفسیر طبری ج 5 ص 9 - فسیر رازی ج 3 ص 201 - تاریخ الخلفا ص 93

6- تفسیر فخر رازی ج 2 ص 167 و ج 3 ص 200 و 202 کنزالعمال متقی هندی ج 8 ص 293 و 294 - صحیح مسلم ج 1 ص 395 و 396 و 467 و 472 - تفسیر طبری ج 5 ص 9

 

 منتظر قسمت پنجم مناظره باشید.

یا علی


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مناظره شیعه با سنی


تاريخ : ۱۳٩۱/٦/۱٢ | ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ | نویسنده : امیر محمد | نظرات ()

بسم الله الرحمن الرحیم

محمد رسول الله

علی ولی الله

 

مناظره سوم : جمع آوری قرآن

عباسی گفت : یکی از بدعتهای شما شیعیان این است که قرآن را قبول ندارید !

علوی گفت: خیر ! بلکه این از بدعتهای خود شما است که عملا قرآن را قبول ندارید بدلیل اینکه خودتان می گویید که قرآن را عثمان جمع آوری کرده و من از شما می پرسم : آیا پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) تا این اندازه نسبت به محافظت از قرآن ودستورات الهی دور اندیش نبود و از این عمل ابتکاری عثمان پس از خود و امثال عثمان ، جاهل وبی اطلاع بود و لازم نمی دید که قرآن را جمع کند تا اینکه باید عثمان بعدا بیاید و آنرا گردآوری نماید؟

و از طرفی چگونه می توان پذیرفت که قرآن درحیات رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) جمع آوری نشده درحالی که خود ایشان به اصحاب و قومش مکرر می فرمود قرآن را ختم کنیدو یا می فرمود که هرکس یک ختم قرآن کند فلان ثواب را خواهد داشت .

آیا این معقول است که حضرتش امر به ختم قرآنی بفرماید که هنوز جمع آوری نشده است؟ و تمامی مسلمانان در وادی ضلالت بسر میبردند تا اینکه آقای عثمان آمد و آنها را از این گمراهی نجات داد؟

شاه خطاب به وزیرش : آیا این گفته های علوی صحت دارد وسنیها معتقدند که جمع آوری قرآن بدست عثمان صورت گرفته است ؟

وزیر : آری اعلی حضرتا ! مفسرین و تاریخ نویسان اینچنین برای ما نقل کرده اند.

علوی در ادامه سخنانش گفت : اعلی حضرت مستحضر باشند که شیعه را عقیده بر آن است که قرآن همانگونه که اکنون ملاحظه می فرمایند در زمان حضرت رسول (صلی الله علیه وآله وسلم) جمع آوری گردیده نه یک حرف کم و نه یک حرف زیاد . (4)

ولی سنی ها می گویند که درقرآن کم و زیاد شده و دستکاری ها درآن رخ داده ، تقدیم و تاخیر گشته و بالاخره رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) آنرا گردآوری نکرده بلکه اینجناب عثمان است زمانی که به حکومت رسید و امیر شد اقدام به جمع آوری آن نموده است .

منبع:

4-تفسیر مجمع البیان سوره بقره آیه 196

قسمت چهارم مناظره را در پست بعدی خواهم زد.

یا علی


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مناظره شیعه با سنی


تاريخ : ۱۳٩۱/٦/۱٠ | ٧:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : امیر محمد | نظرات ()

بسم الله الرحمن الرحیم

محمد رسول الله

علی ولی الله

 مناظره دوم : دشنام دادن به صحابه پیامبر

(صلی الله علیه وآله وسلم)

عباسی که در اینجا خود را در برابر منطق علوی عاجز و زبون می بیند و پاسخی نداشت که بدهد چهره اش از شرم سرخ شده وگفت : ولی آیا شما شیعیان ، ابوبکر وعمر وعثمان را لعن و دشنام نمی دهید ؟

علوی : در میان شیعیان عده ای هستند که آنها را ناسزا می گویند وعده ای نمی گویند.

عباسی : شما از کدام دسته اید ؟ علوی : من اهل دشنام و ناسزا نیستم اما به نظر من کسانی هم که آنها را دشنام میدهند دلیل منطقی دارند وسب و شتم این سه نفر نه فقط هیچگونه ایرادی ندارد و باعث کفر و ارتداد نمی شوند بلکه گناه صغیره هم بحساب نمی آید . (1)

عباسی روبه شاه کرد وگفت : اعلی حضرت توجه فرمودند که این مرد چه میگوید ؟علوی گفت : آقای عباسی ! درسخنان خود شاه را طرف مخاطب قراردادن مغالطه ای بیش نیست ، شاه ما را جهت بحث و مناظره توام با اقامه دلیل و برهان در اینجا گرد هم آوردند نه برای توسل به زور و قوه ی قهریه !

شاه گفت : آقای علوی راست می گوید ، شما چه جوابی دارید آقای عباسی ؟عباسی :  واضح است کسی که صحابه را دشنام بدهد وبه آنها ناسزا بگوید مرتد و کافر است

علوی این معنا در نزد شما واضح است نه در نزد ما ، بگوئید ببینم شما با اجتهاد و برهان خودتان چه دلیلی برکفر دشنام دهنده ی صحابه ( این سه نفر) دارید؟ آیا شما قبول ندارید کسی را که رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) لعنت کرده مستحق لعنت کردن باشد ؟

عباسی : چرا قبول دارم .

علوی : پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) ابوبکر و عمر

هر دو را لعنت فرموده است .

عباسی : درکجا پیامبر آنهارا لعنت کرده ؟ این نسبت دروغ دادن به رسول اله (صلی الله علیه و آله وسلم) است پناه می بریم به خدا از چنین افترایی!!

علوی گفت : درکتابهای اهل سنت آمده است که پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) سپاهی را به سرکردگی اسامه بن زید فراهم نمود و ابوبکر و عمر را جزو افراد آن سپاه قرار داد سپس فرمود : خدا لعنت کند کسی که از سپاه اسامه تخلف ورزد و در آن شرکت ننماید. و مسلما ابوبکر و عمر به تصدیق تمام کتب وسیره ها و تواریخ هر دو از سپاه اسامه تخلف ورزیدند و در آن شرکت ننمودند، بنابراین لعنت پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) شامل حال آن دو گردید و هرکسی را که پیامبر لعنت کند مسلمانان نیز می تواند او را لعنت نمایند.

در این هنگام شاه روبه وزیرش کرد و گفت : آیا گفته های علوی صحیح است؟

وزیر گفت : بلی قربان تاریخ نویسان اینچنین نوشته اند . (2)

علوی به سخنان خود ادامه داد وگفت : گذشته اینها اگر لعن و دشنام صحابه پیامبر حرام و سبب کفر و ارتداد میشود شما چرا معاویه را کافر نمیدانید و چرا حکم به فسق و فجورش نمی دهید؟

درحالی که همین معاویه مدت 40 سال حضرت علی (علیه السلام) را لعن و ناسزا گفت و بعد از او نیز دشنام و هتک آن حضرت تا 70 سال ادامه داشت !

درحالیکه پیامبر فرمودند : هرکس علی را دشنام دهد مرا و خدا را دشنام داده است.

.(3)

منبع:

1- منزل العمال متقی هندی ج 1 ص 247 - صحیح بخاری ج 4
ص 18

- کتاب اللباس- الفصول المهمه شرف الدین چاپ صیدا ص 106 - امام طبرسی در

مجمع البیان هود در سوره توبه آیه 84

2- ارشاد

الساری قسطلانی ج 4 ص 169 - تفسیر ابن کثیر ج 1 ص 233 - فتح الباری ج 4 ص 339 -

صحیح مسلم ج 1 ص 474 - سنن دارمی ج 2 ص 35 کتاب الام شافعی ج 7 ص 199

-و.....

3- سنن

ابوداود در حاشیه شرح موطا زرقانی ج 2 ص 103

 

قسمت سوم مناظره را در پست بعدی خواهیم زد.

یا علی


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مناظره شیعه با سنی


تاريخ : ۱۳٩۱/٦/۸ | ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ | نویسنده : امیر محمد | نظرات ()

بسم الله الرحمن الرحیم

محمد رسول الله

علی ولی الله

مناظره عالم سنی با عالم شیعه در حضور ملکشاه سلجوقی


اساس ماجرا از آنجا آغاز گردید که روزی یکی از علمای سرشناس وسادات جلیل القدر شیعه بنام سید حسین بن علی علوی جهت ملاقات وگفتگو بحضور ملکشاه سلجوقی پادشاه وقت رسید ، در پایان این دیدار هنگامی که آن دانشمند از نزد شاه مرخص میگردید توسط یکی از حضار مجلس با اشاره و غمزه مورد تمسخر واستهزا قرار گرفت .

ملکشاه که خود متوجه ی این حرکت ناهنجار شده بود روبه آن شخص کرد وگفت : علت مسخره کردن این آقا چه بود؟

آن شخص گفت این مرد یک آدم پلید و ناپاک و از جمله کافرانی است که مورد غضب الهی میباشد.

شاه با تعجب پرسید : چطور مگر او مسلمان نیست ؟

آن مرد گفت : خیر قربان او یک فرد شیعه است .

شاه گفت :

شیعه ؟ مگر شیعه یکی از فرقه های مسلمانان نیست ؟

مرد گفت :

خیر قربان آنها خلافت ابوبکر وعمر وعثمان را قبول ندارند .

خلاصه شاه تصمیم گرفت بین علمای سنی و سید علوی مناظره ای در حضور خودش برگزار نماید.

مجلس مناظره

بالاخره روز موعود فرا رسید ملکشاه با وزیر و رجال مملکت درجای خود قرار گرفتند علمای اهل سنت در سمت راست وعلمای شیعه در سمت چپ پادشاه جلوس نمودند.


مناظره اول : کافر بودن صحابه

پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم)


دراین هنگام بزرگ علمای اهل سنت ملقب به شیخ عباسی رشته سخن را بدست گرفت واین چنین آغازکرد :من تمی توانم با افراد مذهبی که تمامی صحابه ی رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) را کافر میداند بحث وگفتگو کنم

سید علوی عالم شیعه گفت : آقاجان بفرمایید اینان چه کسانی هستند

که تمامی صحابه را کافر میدانند؟

عباسی شما شیعیان . علوی گفت : این گفته شما خلاف واقع است آیا مگر حضرت علی (علیه السلام) وعباس وسلمان و ابن عباس ومقداد وابوذر رضی الله عنهم وغیر ایشان از صحابه نبوده اند ؟ آیا ما شیعیان همه آنها را کافر میدانیم؟

عباسی :

مقصود من از همه صحابه ابوبکر و عمر و عثمان وپیروانشان میباشند.


علوی گفت :شما با تناقض گویی خود سخن خودت را نقض کردید مگر درعلم منطق بیان نشده که موجبه ی جزئیه نقیض سالبه ی کلیه است ؟ شما اول میگویید که شیعه همه صحابه را کافر میدانند بعد میگویید که بعضی از صحابه را؟


عالم شیعه آنگاه اضافه کرد : بنابراین آقای عباسی ثابت شد ! که گفته ی شما شیعه تمامی صحابه پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) را کافر میداند کذب محض بوده و یک دروغ آشکار است .

 

مناظره 8 قسمت دارد که هر قسمت را در یک پست خواهیم زد تا هم طولانی نشود و هم خواننده حوصله خواندن آن را داشته باشد و به حقانیت مذهب تشیع پی ببرد.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مناظره شیعه با سنی


تاريخ : ۱۳٩۱/٦/٥ | ٩:۱٤ ‎ب.ظ | نویسنده : امیر محمد | نظرات ()

بسم الله الرحمن الرحیم

محمد رسول الله

علی ولی الله 

کفعمی در مصباح، از هشام بن سایب کلبی و او از ابی صالح روایت می کند که: روزی جمعی از اصحاب پیغمبر بحث می نمودند در اطراف این موضوع که کدام حرف است در حروف که از همه بیشتر در کلام موجود است؟
معلوم شد حرف الف از همه بیشتر است و هیچکس نمی نتواند کلامی بگوید که الف در آن نباشد.حضرت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) حضور داشتند. بدون تأمّل و فی البداهه خطبه ای فرمودند. چنانکه عقلها حیران ماند و نام این خطبه را مونقه گذاشتند؛ یعنی در حُسن و نیکویی و بلاغت، شگفت آور است. فرمودند:

حَمِدتُ مَن عَظُمَت مِنَّتُهُ،
وَ سَبَغَت نِعمَتُهُ، وَ سَبَقَت رَحمَتُهُ، وَ تَمَّت کَلِمَتُهُ، وَ نَفَذَت
مَشیَّتُهُ، وَ بَلَغَت حُجَّتُهُ، و عَدَلَت قَضیَّتُهُ، وَ حَمِدتُ حَمَدَ
مُقِرٍّ بِرُبوبیَّتِهِ، مُتَخَضِّعٍ لِعُبودیَّتِهِ، مُتَنَصِّلٍ مِن خَطیئتِهِ،
مُعتَرِفٍ بِتَوحیَدِهِ، مُستَعیذٍ مِن وَعیدِهِ، مُؤَمِّلٍ مِن رَبِّهِ مَغفِرَةً
تُنجیهِ، یَومَ یُشغَلُ عَن فَصیلَتِهِ وَ بَنیهِ، وَ نَستَعینُهُ، وَ
نَستَرشِدُهُ، وَ نُؤمِنُ بِهِ، وَ نَتَوَکَّلُ عَلَیهِ، وَ شَهِدتُ لَهُ بِضَمیرٍ
مُخلِصٍ موقِنٍ، وَ فَرَّدَتُهُ تَفریدَ مُؤمِنٍ مُتقِنٍ، وَ وَحَّدَتُهُ تَوحیدَ
عَبدٍ مُذعِنٍ لَیسَ لَهُ شَریکٌ فی مُلکِهِ، وَ لَم یَکُن لَهُ وَلیٌّ فی صُنعِهِ،
جَلَّ عَن مُشیرٍ وَ وَزیرٍ، وَ تَنَزَّهَ عَن مِثلٍ وَ نَظیرٍ، عَلِمَ فَسَتَرَ،
وَ بَطَنَ فَخَبَرَ، وَ مَلَکَ، فَقَهَرَ، وَعُصیَ فَغَفَرَ، وَ عُبِدَ فَشَکَرَ،
وَ حَکَمَ فَعَدَلَ، وَ تَکَرَّمَ وَ تَفَضَّلَ، لَم یَزَل وَ لَم یَزولَ، وَ لیسَ
کَمِثلِهِ شَیءٌ، وَهُوَ قَبلَ کُلِّ شَیءٍ وَ بَعدَ کُلِّ شَیءٍ، رَبٌّ
مُتَفَرِّدٌ بِعِزَّتِهِ، مَتَمَلِّکٌ بِقُوَّتِهِ، مُتَقَدِّسٌ بِعُلُوِّهِ،
مُتَکَبِّرٌ بِسُمُوِّهِ لَیسَ یُدرِکُهُ بَصَرٌ، وَ لَم یُحِط بِهِ نَظَرٌ، قَویٌ،
مَنیعٌ، بَصیرٌ، سَمیعٌ، علیٌّ، حَکیمٌ، رَئوفٌ، رَحیمٌ، عَزیزٌ، عَلیمٌ، عَجَزَ فی
وَصفِهِ مَن یَصِفُهُ، وَ ضَلَّ فی نَعتِهِ مَن یَعرِفُهُ، قَرُبَ فَبَعُدَ، وَ
بَعُدَ فَقَرُبَ، یُجیبُ دَعوَةَ مَن یَدعوهُ، وَ یَرزُقُ عَبدَهُ وَ یَحبوهُ، ذو
لُطفٍ خَفیٍّ، وَ بَطشٍ قَویٍّ، وَ رَحمَةٍ موسِعَةٍ، وَ عُقوبَةٍ موجِعَةٍ،
رَحمَتُهُ جَنَّةٌ عَریضَةٌ مونِقَةٌ، وَ عُقوبَتُهُ حَجیمٌ مؤصَدَةٌ موبِقَةٌ، وَ
شَهِدتُ بِبَعثِ مُحَمَّدٍ عَبدِهِ وَ رَسولِهِ صَفیِّهِ وَ حَبیبِهِ وَ خَلیلِهِ،
بَعَثَهُ فی خَیرِ عَصرٍ، وَ حینَ فَترَةٍ، وَ کُفرٍ، رَحمَةً لِعَبیدِهِ، وَ
مِنَّةً لِمَزیدِهِ، خَتَمَ بِهِ نُبُوَّتَهُ، وَ قَوّی بِهِ حُجَّتَهُ، فَوَعَظَ،
وَ نَصَحَ، وَ بَلَّغَ، وَ کَدَحَ، رَؤفٌ بِکُلِّ مُؤمِنٍ، رَحیمٌ، ولیٌّ، سَخیٌّ،
ذَکیٌّ، رَضیٌّ، عَلَیهِ رَحمَةٌ، وَ تَسلیمٌ، وَ بَرَکَةٌ، وَ تَعظیمٌ، وَ تَکریمٌ
مِن رَبٍّ غَفورٍ رَحیمٍ، قَریبٍ مُجیبٍ، وَصیَّتُکُم مَعشَرَ مَن حَضَرَنی،
بِتَقوی رَبِّکُم، وَ ذَکَّرتُکُم بِسُنَّةِ نَبیِّکُم، فَعَلَیکُم بِرَهبَةٍ
تُسَکِّنُ قُلوبَکُم، وَ خَشیَةٍ تَذری دُموعَکُم، وَ تَقیَّةٍ تُنجیکُم یَومَ
یُذهِلُکُم، وَ تُبلیکُم یَومَ یَفوزُ فیهِ مَن ثَقُلَ وَزنَ حَسَنَتِهِ، وَ خَفَّ
وَزنَ سَیِّئَتِهِ، وَ لتَکُن مَسئَلَتُکُم مَسئَلَةَ ذُلٍّ، وَ خُضوعٍ، وَ شُکرٍ،
وَ خُشوعٍ، وَ تَوبَةٍ، وَ نَزوعٍ، وَ نَدَمٍ وَ رُجوعٍ، وَ لیَغتَنِم کُلُّ
مُغتَنَمٍ مِنکُم، صِحَّتَهُ قَبلَ سُقمِهِ، وَ شَیبَتَهُ قَبلَ هِرَمِهِ، وَ
سِعَتَهُ قَبلَ عَدَمِهِ، وَ خَلوَتَهُ قَبلَ شُغلِهِ، وَ حَضَرَهُ قَبلَ سَفَرِهِ،
قَبلَ هُوَ یَکبُرُ، وَ یَهرَمُ، وَیَمرَضُ، وَ یَسقَمُ، وَ یُمِلُّهُ طَبیبُهُ، وَ
یُعرِضُ عَنهُ جَیِبُهُ، وَ یَتَغَیَّرَ عَقلُهُ، وَ لیَقطِعُ عُمرُهُ، ثُمَّ قیلَ
هُوَ مَوَعوکَ، وَ جِسمُهُ مَنهوکٌ، قَد جَدَّ فی نَزعٍ شَدیدٍ، وَ حَضَرَهُ کُلُّ
قریبٍ وَ بَعیدٍ، فَشَخَصَ بِبَصَرِهِ، وَ طَمَحَ بِنَظَرِهِ، وَ رَشَحَ جَبینُهُ،
وَ سَکَنَ حَنینُهُ، وَ جُذِبَت نَفسُهُ، وَ نُکِبَت عِرسُهُ، وَ حُفِرَ رَمسُهُ،
وَ یُتِمَّ مِنهُ وُلدُهُ، وَ تَفَرَقَ عَنهُ عَدَدُهُ، وَ قُسِّمَ جَمعُهُ، وَ
ذَهَبَ بَصَرُهُ وَ سَمعُهُ، وَ کُفِّنَ، وَ مُدِّدَ، وَ وُجِّهَ، وَ جُرِّدَ، وَ
غُسِّلَ، وَ عُرِیَ، وَ نُشِفَ، وَ سُجِیَ، وَ بُسِطَ لَهُ، وَ نُشِرَ عَلَیهِ
کَفَنُهُ، وَ شُدَّ مِنهُ ذَقَنُهُ، وَ قُمِّصَ، وَ عُمِّمَ، وَ لُفَّ، وَ وُدِعَّ،
وَ سُلِّمَ، وَ حُمَلِ فَوقَ سَریرٍ، وَ صُلِّیَ عَلَیهِ بِتَکبیرٍ، وَ نُقِلَ مِن
دورٍ مُزَخرَفَةٍ، وَ قُصورٍ مُشَیَّدَةٍ، وَ حَجُرٍ مُنَضَّدَةٍ، فَجُعِلَ فی
ضَریحٍ مَلحودَةٍ، ضَیِّقٍ مَرصوصٍ بِلبنٍ، مَنضودٍ، مُسَقَّفٍ بِجُلمودٍ، وَ هیلَ
عَلیهِ حَفَرُهُ، وَ حُثِیَ عَلیهِ مَدَرُهُ، فَتَحَقَّقَ حَذَرُهُ، وَ نُسِیَ
خَبَرُهُ وَ رَجَعَ عَنهُ وَلیُّهُ، وَ نَدیمُهُ، وَ نَسیبُهُ، وَ حَمیمُهُ، وَ
تَبَدَّلَ بِهِ قرینُهُ، وَ حَبیبُهُ، وَ صَفیُّهُ، وَ نَدیمُهُ فَهُوَ حَشوُ
قَبرٍ، وَ رَهینُ قَفرٍ، یَسعی فی جِسمِهِ دودُ قَبرِهِ وَ یَسیلُ صَدیدُهُ مِن
مِنخَرِهِ، یُسحَقُ ثَوبُهُ وَ لَحمُهُ، وَ یُنشَفُ دَمُهُ، وَ یُدَقُّ عَظمُهُ،
حَتّی یَومَ حَشرِهِ، فَیُنشَرُ مِن قَبرِهِ، وَ یُنفَخُ فِی الصّورِ، وَ یُدعی
لِحَشرٍ وَ نُشورٍ، فَثَمَّ بُعثِرَت قُبورٌ، وَ حُصِّلَت صُدورٌ، وَ جیء بِکُلِّ
نَبیٍّ، وَ صِدّیقٍ، وَ شَهیدٍ، وَ مِنطیقٍ، وَ تَوَلّی لِفَصلِ حُکمِهِ رَبٌّ
قدیرٌ، بِعَبیدِهِ خَبیرٌ وَ بَصیرٌ، فَکَم مِن زَفرَةٍ تُضنیهِ، وَ حَسرَةٍ
تُنضیهِ، فی مَوقِفٍ مَهولٍ عَظیمٍ، وَ مَشهَدٍ جَلیلٍ جَسیمٍ، بَینَ یَدَی مَلِکٍ
کَریمٍ، بِکُلِّ صَغیرَةٍ وَ کَبیرَةٍ عَلیمٍٍ، حینَئِذٍ یُلجِمُهُ عَرَقُهُ، وَ
یَحفِزُهُ قَلَقُهُ، عَبرَتُهُ غَیرُ مَرحومَةٍ، وَ صَرخَتُهُ غَیرُ مَسموعَةٍ، وَ
حُجَّتُهُ غَیرُ مَقبولَةٍ، وَ تَؤلُ صَحیفَتُهُ، وَ تُبَیَّنُ جَریرَتُهُ، وَ
نَطَقَ کُلُّ عُضوٍ مِنهُ بِسوءِ عَمَلِهِ وَ شَهِدَ عَینُهُ بِنَظَرِهِ وَ یَدُهُ
بِبَطشِهِ وَ رِجلُهُ بِخَطوِهِ وَ جِلدُهُ بِمَسِّهِ وَ فَرجُهُ بِلَمسِهِ وَ
یُهَدِّدَهُ مُنکَرٌ وَ نَکیرٌ وَ کَشَفَ عَنهُ بَصیرٌ فَسُلسِلَ جیدُهُ وَ غُلَّت
یَدُهُ وَ سیقَ یُسحَبُ وَحدَهُ فَوَرَدَ جَهَنَّمَ بِکَربٍ شَدیدٍ وَ ظَلَّ
یُعَذَّبُ فی جَحیمٍ وَ یُسقی شَربَةٌ مِن حَمیمٍ تَشوی وَجهَهُ وَ تَسلخُ جَلدَهُ
یَضرِبُهُ زَبینَتُهُ بِمَقمَعٍ مِن حدیدٍ یَعودُ جِلدُهُ بَعدَ نَضجِهِ بِجلدٍ
جدیدٍ یَستَغیثُ فَیُعرِضُ عَنهُ خَزَنَةُ جَهَنَّمُ وَ یَستَصرخُ فَیَلبَثُ
حُقبَهُ بِنَدَمٍ نَعوذُ بِرَبٍّ قَدیرٍ مِن شَرِّ کُلِّ مَصیرٍ وَ نَسئَلُهُ عَفوَ
مَن رَضیَ عَنهُ وَ مَغفِرَةَ مَن قَبِلَ مِنهُ فَهُوَ وَلیُّ مَسئَلَتی وَ مُنحُجِ
طَلِبَتی فَمَن زُحزِحَ عَن تَعذیبِ رَبِّهِ سَکَنَ فی جَنَّتِهِ بِقُربِهِ وَ
خُلِّدَ فی قُصورِ مُشَیَّدةٍ وَ مُکِّنَ مِن حورٍ عینٍ وَ حَفَدَةٍ وَ طیفَ
عَلَیهِ بِکُئوسٍ وَ سَکَنَ حَظیرَةَ فِردَوسٍ، وَ تَقَلَّبَ فی نَعیمٍ، وَ سُقِیَ
مِن تَسنیمٍ وَ شَرِبَ مِن عَینٍ سَلسَبیلٍ، مَمزوجَةٍ بِزَنجَبیلٍ مَختومَةً
بِمِسکٍ عَبیرٍ مُستَدیمٍ لِلحُبورٍ مُستَشعِرٍ لِلسّرورِ یَشرَبُ مِن خُمورٍ فی
رَوضٍ مُشرِقٍ مُغدِقٍ لَیسَ یَصدَعُ مَن شَرِبَهُ وَ لَیسَ یَنزیفُ هذِهِ
مَنزِلَةُ مَن خَشِیَ رَبَّهُ وَ حَذَّر نَفسَهُ وَ تِلکَ عُقوبَةُ مَن عَصی
مُنشِئَهُ وَ سَوَّلَت لَهُ نَفسُهُ مَعصیَةَ مُبدیهِ ذلِکَ قَولٌ فَصلٌ وَ حُکمٌ
عَدلٌ خَیرُ قَصَصٍ قَصَّ وَ وَعظٍ بِهِ نَصَّ تَنزیلٌ مِن حَکیمٍ حَمیدٍ نَزَلَ
بِهِ روحُ قُدُسٍ مُبینٍ عَلی نَبیٍّ مُهتَدٍ مَکینٍ صَلَّت عَلَیهِ رُسُلٌ
سَفَرَةٌ مُکَرَّمونَ بَرَرَةٌ عُذتُ بِرَبٍ رَحیمٍ مِن شَرِّ کُلِّ رَجیمٍ
فَلیَتَضَرَّع مُتَضَرِّعُکُم وَ لیَبتَهِل مُبتَهِلُکُم فَنَستَغفِرُ رَبَّ کُلِّ
مَربوبِ لی وَ لَکُم. 

ستایش می کنم کسی را که منّتش عظیم است و نعمتش فراوان؛ و رحمتش (بر غضبش) پیشی گرفته است.
سخن (و حکم) اوتمامیّت یافته (و قطعی است)؛ خواست او نافذ و برهانش رسا و حکمش بر عدالت است.

 ستایش می کنم، به سان سپاس آن که معترف به ربوبیّتش و پر خضوع دربندگی اوست. و از گناه خویش (بریده و) کنده شده و به توحید او اقرار می نماید. و از وعید (و بیم) عذابش (به خود او) پناه می برد. و از درگاه پروردگارش امیدوار آمرزشی است که او را نجات بخشد، در
روزی که (انسان را به گرفتاری خویش مشغول و) از بستگان و فرزندانش غافل می سازد.

 از او
یاری و هدایت می جوییم و به او ایمان داریم و بر او توکّل می کنیم. از ضمیری با اخلاص و یقین، برای او (به توحید) گواهی می دهم و او را به یکتایی می شناسم. یکتا شناسی فردی مؤمن و استوار (در یقین). و او را یگانه می شمارم، یگانه دانستن بنده ای خاضع. نه در پادشاهی خود شریکی دارد و نه درآفرینشش یاوری. برتر از آن است که مشاور
و وزیری داشته باشد و منزّه است از داشتن همانند و نظیری. (بر کردارها) آگاهی یافت و پوشیده داشت. و از نهان امور مطّلع گردید و بدان آگاه است و اقتدار و چیرگی دارد.
نافرمانی گشت و آمرزید، طاعت و بندگی اش نمودند و او شکرگزاری نمود. فرمان روایی کرد و عدالت گسترد؛ و برتر از شائبه ی هر نقص و عیبی است و (آنچه شایسته ی هر چیزی بود، به او) عطا فرمود. همیشه بوده و هست و هیچ گاه زوال نمی یابد. و چیزی همانندش
نیست. و او پیش از هر چیزی است و پس از هر چیزی. پروردگاری است که به عزّتش یگانه و به قدرت خویش پادشاه (و مقتدر). و به برتری شأنش پاک (و منزّه) است. و به علوّ
مقامش (به حق) خود را بزرگ می شمارد. دیده ای او را نمی بیند و نگرشی (در معرفت) بر
او احاطه پیدا نمی کند. قوی و مقتدر و بینا و شنوا و برتر و حکیم و رؤوف و مهربان و عزّتمند و داناست. هر آن که به توصیف او برآید، در وصفش حیران ماند. (به آفریدگان)
نزدیک است و (در رفعت مقام، از آنان) دور است. (به علوّ شأنش از آنان) دور است و (به آنان) نزدیک است، و دعای کسی را که او را بخواند، اجابت می کند. و به بنده اش روزی می دهد و بدو عطا می فرماید. دارای لطفی است پنهان و قهری قوی و رحمتی گسترده
و کیفری دردناک. رحمتش بهشتی پهناور و زیبباست و کیفرش جهنمی در بسته و هلاکت
بار.

 و گواهی
می دهم به بعثت محمّد صلّی الله علیه و آله، بنده و فرستاده و برگزیده و حبیب و خلیلش که او را
در بهترین (و ضروری ترین) برهه و در دوران گسیختگی (وحی) و کفر- به عنوان رحمتی برای بندگان خود و نعمتی برجسته از نعمتهای فراوان خویش مبعوث فرمود. خداوند کار
(برانگیختن پیامبران به) پیامبری (از جانب) خود را به وسیله او به پایان رسانید و برهان خویش را با وی قوّت بخشید و آن بزرگوار نیز موعظه فرمود و خیرخواهی نمود و به سختی کوشید، نسبت به هر مؤمنی رؤوف و مهربان بود. سروری بخشنده و پاک گهر و راضی
(به قضا و حکم حق) بود. رحمت و سلام و برکت و تعظیم و تکریمی (ویژه و فراوان) از سوی پروردگاری آمرزنده و مهربان و نزدیک و اجابت کننده، بر او باد.

 ای گروهی
که نزدم حاضرید؛ شما را به تقوای پروردگارتان سفارش می کنم و به شیوه پیامبرتان یادآوری می نمایم. پس بر شما باد به ترسی که در دلهایتان جای گیرد و هراسی که اشکتان را جاری کند و تقوایی که نجاتتان بخشد، در روزی که هر که وزن نیکی اش سنگین
و وزن کار بدش سبک باشد، رستگار شود. درخواست شما (از پروردگارتان) درخواستی توأم با ذلّت و افتادگی و شکرگزاری و فروتنی و توبه و کنده شدن (از گناه) و پشیمانی و
بازگشت (به طاعت) باشد.

 هر
کدامتان که غنیمت شمار (فرصت) است، عافیتش را پیش از بیماری و پیری اش را پیش از تهی دستی و فراغتش را پیش از (گرفتاری و) مشغولیت و زمان حضورش را پیش از کوچ، غنیمت بشمارد. پیش از آن که پیر شود و گرفتار بیماری و ناخوشی گردد و (به حالی افتد
که) طبیبش از او ملول شود و (نزدیکترین) دوستش نیز از او روی گرداند و عقلش تباه گردد و رشته عمرش بگسلد. آن گاه گفته شود که فلانی به سختی بیمار است و تنش به شدّت نحیف شده و در بستر احتضاری سخت افتاده است. و هر خویش و بیگانه ای (به عیادت و
وداع) به بالینش آمده است. پس دیده اش را با خیرگی به بالا افکنده، نگاهش را بدان سو دوخته، پیشانی اش عرق کرده، ناله های دردآلودش آرام شده و جانش گرفته شد.

 (در چنین
حالی می بینی که) تیره بختی به همسرش روی آورده، گورش را کندند و فرزندانش بی سرپرست ماندند و نفراتش از دور او پراکنده شدند و آنچه جمع آوری کرده بود، تقسیم شده و بینایی و شنوایی اش از بین رفته است. (هم اکنون می بینی) رویش پوشانده، دست و
پایش کشیده، رو به قبله اش کشیده اند و برهنه اش نموده، غسلش داده اند؛ (از هر جامه و پیرایه ای) عاری اش داشته، خشکش نموده اند و پارچه ای بر او افکنده و بر او کشیده اند و آماده اش نموده، (قطعه دیگر) کفنش را نیز بر او افکنده اند، (به گونه ای که)
از آن کفن چانه اش را بسته، پیراهن وعمامه هم برایش قرار داده، در لفافش پیچیده اند و (نزدیکان) با او وداع نموده، بدرودش گفتند. (اینک می نگری) بر تابوتش حمل نمودند
و با تکبیر بر او نماز گزارند و از خانه های پر زرق و برق و قصرهای مجلّل، با اتاقهای منظّم و پی در پی، منتقل شده است. در گوری که برایش کنده اند، گذاشته شد.
گوری که تنگ است و با خشتهای محکم چیده شده و سقفش با تخته سنگهایی پوشیده شده است
و خاک قبرش را بر او ریخته، کلوخ بر او پاشیدند. پس آنچه که از آن هراسان بود، واقع شد و خبرش به فراموشی سپرده شد و (کسانی که) یار و همنشین و خویشاوند و دوست (او بودند)، از وی برگشتند و تنهایش گذاشتند و همدم و رفیق و یار و ندیمش، کسانی دیگر
به جای او برگزیدند.

 (اکنون)
درون قبری قرار گرفته و به مکان تنها و خلوتی سپرده شده. کرمهای قبر در بدنش میدوند و خون و چرک از بینی اش روان است و جامه و بدنش فرسوده می شوند، خونش می خشکد
و استخوانش فرسوده می شود. (و بدین گونه است) تا روز حشر او؛ که از قبرش برانگیخته شود و در صور دمیده شود و برای حشر و نشر فرایش خوانند. پس آنجاست که قبور، زیر و رو می گردند و آنچه در سینه هاست، بیرون کشیده (و هویدا) می شوند و هر پیامبر و
صدیق و شهید سخنوری (که مجاز به تکلّم است)، آورده می شوند. داوری قاطع آن روز را پروردگاری به عهده دارد که مقتدر بر بندگانش وآگاه و بینا (به حالشان) است. پس بسا ناله هایی که او را رنجور و زمین گیر و حسرتی که فرسوده و نحیفش می گرداند. در
جایگاهی هولناک و عظیم و مجتمعی بزرگ و وسیع، در مقابل پادشاهی بزرگوار که به هر کار کوچک و بزرگی داناست. در آن هنگام عرقش تا به دهان می رسد و اضطراب و ناراحتی اش، آرامش او را می رباید. اشکش مایه ترحّم بر وی نمی شود و ناله اش شنیده (و بدان
توجّه) نمی گردد. و دلیل (و عذر) او پذیرفته نخواهد بود. نامه عملش به سویش باز می گردد (و به وی سپرده می شود) و بدی کردارش (بر او و دیگران) بیان می شود. هر عضوی از او به بدی کارش گواهی می دهد. چشمش به نگاه او (به حرام)  و دستش به سخت گیری
(نامورد) او و پایش به گام برداشتن (به سوی حرام)، پوستش به لمس (نامشروع) و شرمگاهش به تماس (به حرام) گواهی می دهند. فرشتگان نکیر و منکر او را (به عذاب وحشتناک) تهدید می کنند و (خداوند) بینا از کارش پرده بر می دارد. پس زنجیر در
گردنش افکنده، دستش با غل بسته می شود و کشان کشان و در تنهایی رانده می شود. و در آتش دوزخ عذاب می گردد. و شربتی از آب داغ به وی نوشانیده می شود که چهره اش پخته و
پوستش را می کند. فرشته مأمور (عذاب او) به سوی آتش می راندش، او را با گرزی آهنین می زند، (پیوسته) پوستش پس از پخته شدن، به پوستی جدید بر می گردد (و تبدیل می
شود). و فریاد استمداد برمی آورد، ولی مأموران جهنم از او روی بر می گردانند. و فریاد سر می دهد و با ندامت دوران طولانی اش را در جهنم می ماند.

 به
پروردگار توانا پناه می بریم از شرّ هر سرانجام (نا خجسته ای) و از او عفو می طلبیم به سان عفو کسانی که از آنان راضی گردید و آمرزش می جوییم همانند کسانی که (ایمان و طاعتشان را) از آنان پذیرفت. زیرا تنها اوست که کفیل خواهش و تقاضای من است.

 پس هر که
از عذاب پروردگارش دور گردانده شود، به قرب حضرتش در بهشت سکنا گزیند و در قصرهایی مزیّن جاودانه ماند و از حوریان زیبا و سیه چشم و خادمان (بهشتی) بهره مند می گردد.
و جامهایی (مملو از خوراکی و نوشیدنی) پیرامونش می گردانند و در جایگاه منیع و ممتاز بهشت مسکن یابد و در نعمتهای سرشار به سر برد و از تسنیم (و از نوشیدنی های بهشت) بدو نوشانیده می شود و از چشمه، سلسبیل آمیخته به زنجبیل، می نوشد که با مشک
و عبیری سربسته شده که پیوسته نشاط آفرین و سرور انگیز است. از نوشیدنی هایی (پاکیزه) در باغی روشن، (با درختانی) پربار می نوشد که هر کس از آن بنوشد، نه دچار
سردرد می شود و نه مست و مدهوش می گردد. ا

 این
جایگاه کسی است که از پروردگارش بترسد و از نفس خویش بر حذر باشد و آن (نیز) کیفر کسی است که معصیت پروردگارش نماید و نفس (شیطانی) او، نافرمانی آفریدگارش را برایش
تزیین نماید.

این کلامی است قاطع و انکارناپذیر و حکمی بر پایه عدل. بهترین
سخنی است که (از خدا و رسول) برگرفته شده و برترین پندی است که (درقرآن) بدان تصریح شده است. از سوی پروردگار ستوده نازل شده است و روح القدس (برتر از تمامی فرشتگان و دارای پاکی) ممتاز، آن را بر پیامبری هدایت یافته و بلند منزلت فرود آورده است.
درود فرستادگان بزرگوار و گرامی داشتگان شایسته (الهی) بر او باد. پناه می برم به پروردگار مهربان از شرّ هر (شیطان) رانده شده. پس باید هریک از شما (به درگاه خداوند) تذلّل نماید و (به آستانش) دعا و زاری کند تا از پروردگار هر آفریده ای،
آمرزش بطلبیم برای خودم و شما.

منابع اصل:

1- المصباح (تقی الدین ابراهیم بن علی بن الحسن بن محمود العاملی الکفعمی

2- مطالب السؤول (محمد بن طلحة الشافعی)

3- شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید المعتزلی)

4- کنز العمّال (متقی بن حسام الهندی)

5- اعلام الدین (الحسن بن محمد الدیلمی)

6- منهاج البراعة (المیرزا حبیب الله الهاشمی الخوئی)

7- کفایة الطالب

 کتب واسطه:

 1- بحار الانوار

2- نهج السعادة (شیخ محمد باقر محمودی)

3- مصباح البلاغه فی مستدرک نهج البلاغه (سیّد حسن میرجهانی طباطبائی)

کتب ناقل بخشی از خطبه:

1- مناقب آل ابی طالب (ابن شهر آشوب)

2- الصراط المستقیم (علی بن یونس العاملی)

3- نهج الایمان (علی بن یوسف بن جبر)

4- الخرائج و الجرائج (قطب الدین الراوندی)

5- مستدرک السّفینة (علی نمازی)

6- الذریعة (شیخ آغا بزرگ تهرانی)

 

خوانندگان گرامی، آیا سزا بود چنین مرد حکیم و عادلی را 25 سال خانه نشین کنند؟؟؟

آیا کسانی که این کار را کردند گمراه نبودند؟؟

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: فضائل امیرالمومنین


تاريخ : ۱۳٩۱/٦/۳ | ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ | نویسنده : امیر محمد | نظرات ()
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.